خاطرات خوبان...
......................................................
خاطره ای از سردار شهید محمد زمان راهوی
به قلم علی شمس ناتری(شریعت)
......................................................
صرف نظر از این که با بیشتر شهدای منطقه آشنایی و رفاقت نزدیک داشته ام، اما در این میان با حاج محمد زمان راهوی نزدیکتر بودم.
خاطره ای که برایتان می نویسم مربوط می شود به زمانی که ایشان معاونت اطلاعاتی قرار گاه رمضان را بر عهده داشتند.
در یک سفر همراه ایشان و بدون هماهنگی با بسیج به منطقه مریوان رفتم به قرارگاه که رسیدیم یک دست لباس کردی بهم داده بود و گفت از اینجا به بعد فامیلیم روحانی است.
در اون منطقه کردها ایشان را به روحانی می شناختند بنا بر این بود تا به محورها سری بزنیم اتفاقا به یکی از محورها به نام محور دیزلی که مشرف بود به شهرهای حلبچه، خرمال، سید صادق رفتیم.
مسوول آن محور جناب سرهنگ کیا بود به بالای قله که رسیدیم تقریبا صبح بود و آفتاب در آمده بود دید عراقی ها بیشتر بود و ما را دیدند صدای توپ به گوشم رسید حاج روحانی گفت برای ما شلیک کردند، طولی نکشید که تقریبا نزدیک ما فرود آمد هر دو خودمان را به زمین انداختیم.
چون فصل تابستان بود علفها بر اثر آتش توپخانه سوخته شده بود دیگه اون لباس کردی زیبایم سیاه شده بود در همین حال مجاهدین عراقی که قدری پایین تر سنگر گرفته بودند به سراغ ما آمدند و چون لباسهای سیاه کردیم را دیدند کلی خندیدند.
یاد همه ی شهدا گرامی باد...
با تشکر شریعت