حادثه خبر نمیکند!!

 ......................................................

نمایی از الکان دره...رودی که اگر لایروبی نشود خطرساز می شود...

...................................................... 

ناتر

روزی روزگاری...ناتر

......................................................

قدیما تلخ و شیرین چون عسل بود...

یادم هست وقتی کودک بودیم تمام تلاشمان این بود که در برگشت از ناتر به شمس آباد(علیگاسر سابق) به تاریکی نخوریم...این نقطه تا زیر پشتالو فقط خانه حاج آقا جمال شمس بود و بعلت نبودن خانه دیگر و سکونت در این منطقه فضای وهم آلودی داشت که برای بچه های همسن ما کمی اذیت کننده بود... الان همانطور که در عکس مشاهده می کنید  تعداد زیادی خانه ساخته شده و این مسیر در حال توسعه است...

یادش بخیر فانوس...کنس کاچ و دبه وردا...

......................................................

ناتر

یادداشتی در پی یک درخواست...

......................................................

منطقه ناتری نشین (از پری آباد تا مهدی آباد)

یادداشتی تاریخ گونه به قلم عمو بهروز شمس پور

......................................................

مرحوم مشهدي پري ، مادر‌بزرگم از طرف پدرم مي‌باشد. او از طايفه يونس و خواهر مرحومان دايي نوروزعلي، سبزعلي، فخرعلي، احمدعلی و خاله صدف است.

پدرم ، مشهدي روشن‌علي به يك سالگي نرسيده بود كه پدرش،"طاهر" را از دست مي‌دهد و مشهدي پري بيوه مي‌شود. او دوباره با فرد گيلاني به نام آقاگل ازدواج مي‌كند. ثمره‌اش عمو قربان‌علي خدابيامرز بود. آنها در روستاي گيل‌كلا سكنا مي‌گزينند.
زمين‌هايي را در گيل‌كلا (امروزه باغ‌هاي رمضان ميار و رزاقي‌ها است) آباد مي‌كنند. چندين بار از طرف كدخداي محل براي بيگاري(كار بدون مزد) احضار مي‌شوند و آنها به بيگاري تن نمي‌دهند. كدخدا آنها را از گيل‌كلا بيرون مي‌كنند.

فرد خيرخواهي به نام مرحوم نوشاني كه جد نوشين‌هاي چالوس بوده و امروزه هم، محله‌اي در انتهاي خيابان گلسرخي قبل از گرامجان ، به نام نوشين محله معروف است، به دادشان مي‌رسد و قسمت شمال عربخيل كه بيشه‌زار است و خرابه ،را به آنها مي‌دهد و مي‌گويد: براي خودتان آباد كنيد. خانه‌اي كاهگلي ، يك اتاقه و با پوشش دسته( از محل دروي ساقه برنج تا سطح زمين را مي‌بريده‌اند و بعد از خشك كردن دسته دسته مي‌كردند و براي پوشش بام استفاده مي‌شد كه اصطلاحاً به آن دسته مي‌گفتند.) در مكان فعلي خانه آقاي مختار شمس مي‌سازند.

در زمان كودكي‌ام، ما از آن خانه براي خشك و دودي كردن برنج كه به آن" بنجِ‌خونه" مي‌گفتيم، استفاده مي‌كرديم، درست مي‌كنند و سپس با همت و تلاش اقدام به آباد كردن بيشه‌زاري كه بيشتر درختان آن انجيلي، موذي(بلوط) و كرات(اقاقيا با تيغ‌هاي تا ۱۵ سانتي‌متر) است مي‌كنند.

دخترهايش(گل‌خانم، گل‌وقت، ماه‌دونه) شوهر مي‌كنند و به آنها جا و مكان مي‌دهد. سپس با ازدواج پسرانش به آنها هم جا و مكان مي‌دهد و محله‌اي ساخته مي‌شود . با فروش مقداري از زمين به خانواده‌هاي آقايان صفايي و رحيمي كه گيلاني هستند و مرحوم آقا سيد محمد نصيري، محله آبادتر مي‌شود. مرحوم دهقاني كدخداي عربخيل به پاس زحمات مشهدي پري، آنجا را پري‌آباد مي‌نامد.

پري‌آباد محله‌اي مي‌شود در دل روستاي عربخيل چالوس. پدر و عمويم مثل همه‌ي وارثين شروع به فروش زمين دست‌رنج مادرشان به صورت قطعات كوچك مي‌كنند. با ساخت مسجد و مدرسه ، محله پري‌آباد به روستاي پري‌آباد ترقي مي‌كند .

سال ۱۳۶۲ يا۱۳۶۳ در غياب پسران مشهدي پري و نوادگان با تعصب او كه در شهر زندگي مي‌كردند آقاي .......... كه همسرش خواهر‌زاده ننه‌پري است و عضو شوراي محل با جمع‌آوري طوماري كه بيشتر ناتري‌هاي ساكن آنجا از جمله .......... نوه دختري مشهدي پري با متني زننده كه نام پري زشت است امضا مي‌كنند و به فرمانداري نوشهر مي‌رود و نام مهدي‌آباد را جايگزين پري‌آباد مي‌كند.

آقای ............. روزگاري را كه برادرزاده‌هايش برايش درست مي‌كنند ، از خير زندگي در مهدي‌آباد مي‌گذرد و با جا گذاشتن خانه و كاشانه‌اش به روستاي ديگري نقل‌مكان مي‌كند.
برادر كوچكترم "كيومرث" بعد از ازدواج ساكن آنجا مي‌شود. و سال گذشته (۱۳۹۰) موفق مي‌شود، بن‌بست ۶۰ متري‌اي را كه جنب خانه‌اش است از طريق بخشداري چالوس به نام پري كند.

مشهدی پری در مرداد ماه ۱۳۶۵ در سن حدود ۹۰ سالگی در حالی که هنوز قبراق و سرحال بود در خانه ی پسرش (پدرم) دارفانی را بدرود گفت. روحش شاد.

من و مه

........................................................

عکسهایی از فیلم " من و مه" به کارگردانی سعید روحی که در ناتر ساخته شد...

........................................................

میرآقایی در نقش ابوالفضل آزاده جانبازی که به خانه پدریش در کوهستان بازگشته اما عده ای از آمدنش خشنود نیستند

سوزان جلال وند در نقش آرزو برای پدر جانبازش پلیوری بافته و به این بهانه به دیدارش می آید

گروه سازنده فیلم

سعید روحی در کنار آمیگو مسوول حمل و نقل گروه فیلمبرداری ( محوطه خانه پدری خانواده شمس ) در ناتر

بهنام شمس مدیر تولید فیلم من و مه که زحمات بسیاری برای ساخته شدن این فیلم کشید

خاطرات خوبان...

......................................................

خاطره ای از سردار شهید محمد زمان راهوی

به قلم علی شمس ناتری(شریعت)

......................................................

صرف نظر از این که با بیشتر شهدای منطقه آشنایی و رفاقت نزدیک داشته ام، اما در این میان با حاج محمد زمان راهوی نزدیکتر بودم.

شهیدان ناترخاطره ای که برایتان می نویسم مربوط می شود به زمانی که ایشان معاونت اطلاعاتی قرار گاه رمضان را بر عهده داشتند.

در یک سفر همراه ایشان و بدون هماهنگی با بسیج به منطقه مریوان رفتم به قرارگاه که رسیدیم یک دست لباس کردی بهم داده بود و گفت از اینجا به بعد فامیلیم روحانی است.

در اون منطقه کردها ایشان را به روحانی می شناختند بنا بر این بود تا به محورها سری بزنیم اتفاقا به یکی از محورها به نام محور دیزلی که مشرف بود به شهرهای حلبچه، خرمال، سید صادق رفتیم.شهیدان ناتر

 مسوول آن محور جناب سرهنگ کیا بود به بالای قله که رسیدیم تقریبا صبح بود و آفتاب در آمده بود دید عراقی ها بیشتر بود و ما را دیدند صدای توپ به گوشم رسید حاج روحانی گفت برای ما شلیک کردند،  طولی نکشید که تقریبا نزدیک ما فرود آمد هر دو خودمان را به زمین انداختیم.

 چون فصل تابستان بود علفها بر اثر آتش توپخانه سوخته شده بود دیگه اون لباس کردی زیبایم سیاه شده بود در همین حال مجاهدین عراقی که قدری پایین تر سنگر گرفته بودند به سراغ ما آمدند و چون لباسهای سیاه کردیم را دیدند کلی خندیدند.

یاد همه ی شهدا گرامی باد...

 با تشکر شریعت

اطلاعیه مهم...

......................................................

مخاطبان همیشگی وبلاگ با دقت بخوانند....

......................................................

 

با سلام به همه ناتریها ، ناتردوستان و مخاطبان همیشگی "ناتر بهشت کوهستان"

به اطلاع می رساند روز ۱۳ دیماه سالروز وفات نیما یوشیج فرزند کوهستان همزمان با روز آغاز به کار این وبلاگ هست و بنا دارم در چند پست مختلف از یادداشتها و نگارشهای شما دوستان بهره ببرم...

امیدوارم در این زمینه همراه باشید تا سالگرد وبلاگ "ناتر بهشت کوهستان" روزی به یاد ماندنی باشد...

همه مهر و محبتهای حاصل از این لطف ها را تقدیم می کنم به آنانی که برای آبادانی ناتر بهشت کوهستان تلاش و کوشش کردند...تقدیم به آنانی که اگر نیستند ولی همواره یادشان گرامی است...

از امروز منتظر یادداشتها، همکلامی ها و حتی پیامهای شما برای ثبت در روز سالگرد این وبلاگ هستیم...وبلاگی که شخصی نیست...مستقل است و به هیچ جریان و شخص سیاسی وابستگی ندارد...وبلاگی که متعلق به همه ناتریها و ناتردوستان می باشد...

از امروز چشم انتظار دریافت پیامهای ویژه سالگرد وبلاگ هستیم...

......................................................

متنی که اولین بار در آغاز این وبلاگ نوشتم و در دیماه سال ۱۳۸۹ ثبت شد...

با هم بخوانیم به یاد آنروز...

......................................................

 

الهی به امید تو

سلام همولایتی ها

چندی پیش در وبلاگ " غلامرضا شمس ناتری عزیز پیامی را ثبت کردم تحت عنوان " هر ناتری یک رسانه" و هنوز هم معتقدم ما باید به قدری در فضای مجازی پایگاه و رسانه داشته باشیم که بتوانیم مطالبات محل خود را بیشتر و راحت تر پیگیری کنیم.

تشکر می کنم از غلامرضا شمس ناتری، محمد جعفری فرد و ... که در فضای مجازی برای ناتر و ناتریها قلم می زنند و درود می فرستم به روح بزرگ زنده یاد مهرنوش شمس که وبلاگ " ناتر سرزمین عشق " را به زیور طبع آراسته کرد، یادش بخیر و روحش شاد بادا.

بنا داشتم آغاز به کار این وبلاگ را در تاریخ 13 دیماه اعلام کنم، یعنی روز وفات نیما یوشیج (پدر شعر نو) که او نیز زاده کوهستانهای مازندران بود ولی به احترام خانواده بزرگوار مرحوم محمد شمس ناتری این راه اندازی به تاخیر افتاد.

راه اندازی این وبلاگ به معنای کمرنگ کردن وبلاگهای مشابه نیست و به عنوان فرزند کوچکی از دیار بزرگ دهستان کوهستان " ناتر " بر دستان همه کسانی که برای آبادانی این روستا تلاش می کنند و قلم می زنند بوسه می زنم.

با توکل بر خدای سبحان و بلندمرتبه و با یادی از الگوی همیشگی پدر مهربانم زنده یاد حکمت شمس ناتری و کسی که محبت را برایم معنی کرد و تعصب و غیرت را به من وصیت کرد مادر دوست داشتنی ام زنده یاد مهتاب شمس ناتری که برای همیشه مهتاب گونه بر خاطراتم نور می افشاند وبلاگ " ناتر بهشت کوهستان " راه اندازی می کنم و امید دارم که برادرانه و خواهرانه به یاریم بشتابید.

درود می فرستم به همه شهدای کوهستان بویژه شهدای روستاهای ناتر و مکار و بر دستان پینه بسته دلیر مردان و شیرزنان ناتری بوسه می زنم و این وبلاگ را به روح بزرگ و صداقت اهالی ناتر تقدیم می کنم.

از همسر گرامی ام که ناتری نیست ولی به ناتر عشق می ورزد و مشوقم برای ایجاد وبلاگی برای ناتر بود سپاسگذارم و معرفتش از تعصب به ناتر را ستایش می کنم.

وبلاگ " ناتر بهشت کوهستان " وبلاگی مستقل است که تریبون تبلیغاتی شخص یا اشخاصی نخواهد بود و بر خود واجب دانستم و تکلیف می بینم از این راه به یاری اهالی زادگاه ام بپردازم.

در این وبلاگ عکس، شعر، دستنوشته یا پستهایی از وبلاگهای ناتری یا اخبار مورد نیاز ثبت می گردد و در این زمینه درخواست همیاری دارم زیرا توانم محدود است و عشقم بی نهایت.

از همکار رسانه ای ام سرکار خانم لاله انگورج تقوی که در راه اندازی این وبلاگ نهایت همکاری را با من داشته اند تشکر ویژه دارم، امیدوارم در این راه همه دوستان اهالی رسانه ام با پیشنهادات و انتقادات خود مرا راهنمایی کنند.

غلامرضا شمس ناتری در وبلاگش اینچنین نوشته است " اینجا روستای ناتر است !با طبیعتی زیبا و دوست داشتنی با جنگلهایی سبز و مزارعی به ارزش یاقوت اینجا سرزمین مه است!روستای ناتر در 50کیلومتری چالوس و در ارتفاع 2200 متری واقع شده است، برای دوستانی که به جمع بیننده های این وبلاگ اضافه می شوند عارضم که این وب مستقل بوده و تریبون شورای روستا و شرکت تعاونی نیست ولی از اخبار و نظرات مشفقانه دوستان استفاده می شود "

بنده نیز با تکیه بر همین نوشته عرضه می دارم که این وب مستقل بوده و تریبون شورای روستا و شرکت تعاونی نیست ولی از اخبار و نظرات مشفقانه دوستان استفاده می شود.

وبلاگهای زیر وبلاگهایی است که به ناتر و ناتریها می پردازند ، البته شاید وبلاگهایی دیگر هم باشند که با تذکر شما آن را ثبت خواهم کرد و به این لیست می افزایم.

وبلاگ "روستای ناتر" به آدرس www.kanderoo.blogfa.com به مدیریت غلامرضا شمس ناتری

وبلاگ" ناتر خورشیدی است که می درخشد " به آدرس www.natersity.blogfa.com به مدیریت محمد جعفر فرد

وبلاگ " ناتر سرزمین عشق " به آدرس www.puya1343.blogfa.com به مدیریت مرحوم مهرنوش شمس پور

وبلاگ " کوهنوردی " به آدرس www.kandichal.blogfa.com به مدیریت کیومرث شمس پور

در پایان معترفم که به یاری سبز شما نیازمندم.

دیماه ۱۳۸۹

طبیعت...

 ......................................................

به یاد روزهای بهاری ناتر...

...................................................... 

ناتر

گل گاو زبان

 ......................................................

نوشیدنی دارویی، سوغاتی ناتر، دوایی رایگان در طبیعت...

......................................................

این روزها که هوا به سمت و سوی سرمای بیشتر می رود...جوشانده گل گاو زبان یکی از نوشیدنی های مورد نیاز برای خانواده ها احساس می شود...یادش بخیر روزهای تابستان ...در فصل گل چینی این گیاه دارویی برخی به راحتی از کنار این بوته ها می گذشتند ولی الان احساس نیاز می کنند...

ناتر

نامه نگاری قدیمی...

......................................................

نمونه ای از نامه نویسی های سربازان دوره شاه به والدين‌شان

با قلم و یادآوری عمو بهروز شمس پور

......................................................


نامه سربازان دوره شاه به والدين‌شان
در گذشته نه چندان دور، زماني كه ايميل، تلفن همراه، تلفن ثابت نبود،والدين از سربازشان و بالعكس، با نامه كه بسيار ساده نوشته مي‌شده و در داخل پاكتي مهمور به يك تمبر پنج ريالي از طريق پست با خبر مي‌شدند.
در حالي كه يك دبستاني بودم اين افتخار را داشتم تا نامه‌ي سربازان را براي والدين‌شان و بالعكس بخوانم و بنويسم. براي سربازان مرحوم سيد زمان نصيري، مشدي نجيب و اِسا وجيه‌الله پسران مرحوم مشد حمدالله، مرحوم محمد پسر مشد آقاجان(مكاري) و چند نفري هم گيلاني، كه در پري‌آباد همسايه ما بودند مي‌خواندم و مي‌نوشتم.

بعنوان نمونه و با اجازه از وراث مرحوم محمد ابن آقاجان نامه‌اش را مي‌خوانم .

به نام خدا
سلام، پس از عرض سلام، سلامتي شما را از درگاه خداوند متعال خواهان و خواستارم . اميدوارم حالتان خوب باشد. حالم خوب است و جز دوري شما ملالي نيست.

 سلام مرا به مادر بهتر از جانم برسان. براي خانواده‌هاي برادران بزرگوارم، داش صمد و داش اسد دعا و سلام مي‌رسانم. براي خانواده خواهر مهربانم زينت خانم دعا و سلام مي‌رسانم. براي برادران كوچكترم عنايت و غلامرضا دعا مي‌رسانم. براي خانواده دايي مشدي روشن دعا و سلام مي‌رسانم و به آقا بهروز بگوييد دستش درد نكند كه به او زحمت خواندن و نوشتن نامه را مي‌دهم.

 به خاله‌هايم و اهل خانواده دعا و سلام مي‌رسانم. به عمو سبحان و اهل خانواده دعا و سلام مي‌رسانم. به كدخدا وجيه‌الله و اهل خانواده دعا و سلام مي‌رسانم. براي دوستانم اله داد و شهسوار سلام مخصوص دارم.
نامه با شعري بسيار غمگين كه اشك مادر را در مي‌آورد، پايان مي‌گرفت.


                             مسلسل لوله خودكار دارد      
 گهي تك تير، گهي رگبار دارد


جواب نامه هم دعا و سلام رساندن از قول اهالي متن نامه‌ي سرباز بوده فقط شعرش فرق مي‌كرد.


                             اي نامه كه مي‌روي بسويش        از قول من ببوس برويش


و دوستان، بدانيد كه من هنوز اله‌داد و شهسوار را نمي‌شناسم
.

از محبت خارها گل می شود!!

 ......................................................

بدون شرح...

......................................................

ناتر

ناتریها و شکارچی شنبه!!

  ......................................................

شکارچی شنبه و تیتراژی که پر از نام همولایتی های ما بود...

......................................................

شب گذشته برای سومین بار فیلم ضد صهیونیستی "شکاریچی شنبه" رو دیدم...توصیه می کنم که شما هم حتما این فیلم را ببینید...در کنار بازی بسیار زیبای استاد علی نصیریان نکته حائز اهمیت تصویر برداری بخش اعظمی از این فیلم در چالوس، مازوپشته، کاخ ملکه مادر و ... است.

در این فیلم چندین شمس ناتری نیز به نقشهای مختلف هنرنمایی می کنند که البته بیش از همه حضور محمد زمان شمس (پسر دایی حاج حسام الدین) به چشم می آید...

داستان فیلم به زندگی کودکی می‌پردازد که به میان اقوام مختلف رفته و از هر یک چیزی آموخته‌است، ۸۰ درصد فیلمبرداری «شکارچی شنبه» در طی اقامت ۲۵ روز گروه در لبنان فیلمبرداری شده و ۲۰ درصد آن در مناطق مختلفی از ایران نظیر چالوس و تهران انجام شده‌است.

بازیهای زیبای هنرمندانی مانند امیریل ارجمند، دارین خمسه، آرسینه سوکیاسیان و مهدی فقیه در این فیلم ستودنی است...پرویز شیخ طادی نویسندگی و کارگردانی این اثر سینمایی را بر عهده دارد که البته لازم به ذکر است حاج مهدی مددکار(فرزند شهید والامقام مددکار) از عوامل تاثیرگزار این کار است که باعث شد این کار در منطقه ساخته شود...

فیلم شکارچی شنبه اولین بار در تاریخ جمعه ۲۶ مرداد ۱۳۹۱ (روز قدس)، پخش شد.

همولایتی که در محرم رخت سفر بست...

......................................................

دایی عباس شمس ناتری به سرای جاوید و ابدی اش پر پرواز گشود...

......................................................

امروز وقتی از آرایشگاه آقا فرهاد شمس ناتری بیرون آمدم متوجه اعلامیه ای جلوی درب ایرانیت فروشی دایی حاج مرتضی شمس ناتری شدم...جلو رفتم و با کمی احوالپرسی و شوخی های همیشگی با دایی فرشید و دایی محمد، نزدیکتر رفته دیدم در اعلامیه اطلاع رسانی شده بود که دایی عباس شمس ناتری پدر گرامی و بزرگوار آقایان سهراب و جهانگیر به رحمت خدا رفته است...
این روزها کارهای فراوان روزمره در کنار کارهای پرحاشیه مطبوعاتی رسانه ای و ضبط برنامه تلویزیونی باعث شده که کمی فراموشکار شوم...وقتی اعلامیه را دیدم به یاد تماس اخوی بزرگمان آقا بهزاد شمس ناتری افتادم که دیروز از شماره ناتر تماس گرفته بود و من در دفتر دکتر احمدی جلسه بودم و قرار شد بعد جلسه به ایشان بزنگم که فراموشم شد...
متوجه شدم که احتمالا ایشان می خواسته این خبر را به من اطلاع رسانی کند و مطمئنا حضور نداشتنم در تشییع جنازه باعث تعجبشان شده...
به هر حال خبر بسیار ناراحت کننده ای بود...همولایتی صمیمی و دوست داشتنی که انصافا بسیار مهربان و بی حاشیه بود...صداقت خاصی داشت و تعصبش کم نظیر بود...روحش شاد...
 
ظاهرا فردا یعنی یکشنبه از ساعت ۲ تا۴ عصر مراسم سومین روز درگذشت این خدابیامرز در مسجد امام جعفرصادق(ع) واقع در دارمیشکلا  برگزار می شود... 

کلمات را توان تسلی از دست دادن عزیزی اینچنین بزگوار نیست...مطمئنا برای بازماندگان دعاگوییم و یاد این عزیز همیشه زنده و جاوید است...

شمس آباد...

........................................................

یادداشتی متعصبانه از عمو بهروز شمس پور که انصافا با نگاهی سرشار از عشق به واژه "شمس" این یادداشت را قلمی کرده و به زیور طبع آراسته کردند...

ضمن تشکر مجدد بابت همه خوبیهایشان، از حسن همکاری این همولایتی عزیز کمال سپاس را دارم...

موضوع: چرا اين چنينيم؟ / چرا از گفتن شمس‌آباد اكراه داريم...

........................................................

با دو خاطره مي‌خواهم ،به اين مطلب بپردازم:
برادرم، طاهر سال 1372 بعد از 12 سال از انگلستان به ايران مي‌آيد. با هم به روستاهاي حومه چالوس، تازه‌آباد، پري‌آباد، عربخيل، گيل‌كلا، نجاركلا، سپيده و ... رفتيم.

در حين يادآوري دوران كودكي ،گفت: اين روستاها چقدر با هم نزديك شدند. راستي چه عاملي سبب شد كه اينگونه به نظرش بيايد؟ آيا در اثر چرخش زمين روستاها بهم نزديك شدند؟ يا جاده‌ ساخته شده بين روستاها عامل چنين نظري بوده است؟
خاطره دومم، از شمس‌آباد ناتر است. به اتفاق پسر عمويم سليمان جهت تفريح به چترگوش مي‌رويم . آفتاب كه غروب مي‌كند به سمت جاده سرازير مي‌شويم تا از جاده كه از شمس‌آباد (بالا دست خانه آقاي شمس) مي‌گذشت به محل برويم.

هنگام عبور از نزديك خانه آقاي شمس ، خانم شمس بيرون از خانه است. به او سلام مي‌كنيم. به گرمي جواب مي‌دهد و احوال پرسي مي‌كند . فيض‌الله گچ‌كار مشغول كار است . سر را از پنجره بيرون مي‌آورد و مي‌گويد : كمي كارم مانده اگر صبر كنيد ،من هم با شما مي‌آيم.

خانم شمس از ما مي‌خواهد، بمانيم . سليمان مي‌گويد: از شب وحشت دارم و مي‌رود و من مي‌مانم . هوا به تاريكي مي‌رود . با اينكه كار گچ‌كار ما تمام نشد، دست از كار مي‌كشد و به خانم شمس مي‌گويد: زن‌عمو، راستش از قبرستان‌هاي در مسير راه مي‌ترسم من هم بايد بروم . هر چه به فيض‌الله كه آن زمان او را فيض صدا مي‌زديم گفتم: فيض، مُرده كه ترس ندارد. ولي گوشش بدهكار اين حرف‌ها نبود. دقت كنيد: از شمس‌آباد تا محل رفتن ترس داشت.
ما قديمي‌ترها مي‌دانيم ، ضمن اينكه درب خانه‌ي آقاي شمس در نوشهر مثل خانه ما در پري‌آباد براي ناتري‌ها هميشه بازبود، بپاس زحمات بدون چشمداشت او مخصوصاً، جاده طوير- ناتر آنهم پيگيري‌هايش با ماشين فولكس قورباغه‌اي ،تني چند از بزرگترهاي محل ،كه نمي‌دانم جه كساني بودند كه بسيار درست عمل كردند و جاي تشكر دارند، مكاني در ناتر را شمس‌آباد مي‌نامند. دقت بفرماييد:"شمس‌آباد". نگفتنند: حكمت‌آباد ، مهتاب‌آباد، بهزادآباد و ...

شمس در گذشته براي ما ناتري‌ها اسم خاص بوده است و در كل ناتر فقط يك نفر "آقاي شمس" بوده است. بقيه حاجي محضر، حاجي‌نورالدين، كدخدا اسماعيل، مشد جليل ، عمورضا، مشدي‌روشن، النقي، مشداحسون، دايي‌دوستعلي و ... بودند.

ولي الحمدالله حالا كه همه آقاي شمس شديم ، چرا از گفتن شمس‌آباد اكراه داريم. شمس‌آبادي كه جدا از ناتر نيست. آيا كافي نيست پري‌آباد را كه مرحوم دهقاني، (كدخداي‌ وقت عربخيل )نام‌گذاري كرده بود به "چي‌چي‌آباد" تبديل كرديم. بخود بياييم و قدر شناس باشيم.

............

عکس تزیینی است.

منبع عکس: باز هوای وطنم...

به یاد یک درگذشته...

 .....................................................

سنگ قبری دارای پیشینه و هویت، بر مزار مردی که مردانه زیست...

......................................................

چندی پیش که به مزار ناتر رفتم، عکسی از سنگ مزار پدر بزرگمان مرحوم کربلایی زکریا شمس ناتری گرفتم که فکر می کنم یکی از قدیمی ترین سنگ مزارهای کوهستان باشد...شنیده ام ایشان این سنگ مزار را از سفرش به کربلا آورد ...نقوش مهر و تسبیح که بر سنگ مزار وی می بینید نشاندهنده نگاه در هنر اسلامی است که در خیلی از ابنیه و آثار قدیمی نیز مورد نظر قدیمی ها بود...

کربلایی زکریا یکی از متدینین سفره دار کلارستاق بود که به واسطه سفره داری و مذهبی بودنش مورد وثوق قومیتها و چهره های تاثیرگزار دوران خویش بود...وی مذهبی بود و دامداری و کشاورزی را بسیار ارزش می نهاد...در خصوص کربلایی زکریا گفتن توسط نگارنده خیلی جالب نیست ولی درخواست می شود که از قدیمیها و بزرگترهای اقوام در خصوص وی سئوال کنید...

اخوی ما بهنام در شناسنامه نامش زکریا است و به همین واسطه در سالهای نه چندان دور  وی را نامی می گفتند...یعنی کسی که نام بزرگی را داراست...

مرحومان حاج قدرت ا... ، میرزا حکمت و کربلایی آیت ا... فرزندان وی بودند...

ناتر

بهسازی گلزار شهید نیازمند حمایت بنیاد شهید شهرستان...

  ........................................................

به یاد تنها شهید تدفین شده در خاک پاک روستای ناتر شهید محبعلی شمس ناتری 

........................................................

ناتر

شهید شمس ناتری

بهسازی گلزار این شهید والامقام نیازمند حمایت بنیاد شهید شهرستان چالوس است، طی وعده ای که ریاست این سازمان در ماه گذشته به اینجانب داد...

چشم انتظار هستیم تا ببینیم که این عزیزان چه زمانی را به این قضیه اختصاص خواهند داد...

آیا "مازندران ما" به کوهستان هم می رود؟!!!

........................................................

بازتاب شروع به کار برنامه تلویزیونی « مازندران ما » در خبرگزاری فارس

........................................................

فارس گزارش می‌دهد
مجموعه تلویزیونی « مازندران ما » کلید خورد...

خبرگزاری فارس: مجموعه تلویزیونی «مازندران ما» کاری از شبکه طبرستان در غرب استان مازندران کلید خورد.

 به گزارش خبرنگار خبرگزاری فارس از چالوس در این مجموعه تلویزیونی، به گفت‌وگو با مسئولان و مردم، بررسی چالش‌ها و راهکارهای لازم برای برون رفت از مشکلات شهری، به تصویر کشیدن جاذبه‌ها و توانمندی‌های هر شهر پرداخته می‌شود و درباره آن بحث و تبادل نظر می‌شود.

کار تصویربرداری مجموعه تلویزیونی «مازندران ما» در 13 قسمت 20 دقیقه‌ای به روی آنتن خواهد رفت که کار تصویربرداری آن در غرب مازندران آغاز شده است.

از نکات جالب توجه و حائز اهمیت در این مستند تلویزیونی پرداختن به دو شهر تازه تاسیس شده غرب مازندران یعنی شهرهای پول کجور و هچیرود چالوس است که بر جذابیت کار می‌افزاید.

این برنامه با وجود چالشی بودن در فضایی صمیمی و گفت‌وگومحور تنظیم شده است که می‌تواند راهگشای بسیاری از مشکلات موجود در غرب مازندران باشد.

برنامه‌سازان مجموعه تلویزیونی «مازندران ما» امیدوارند که بتوانند با همراهی مردم در کنار مسئولان، مشکلات را در قاب رسانه مطرح، آنالیز، ریشه‌یابی و برطرف سازد.

عوامل این برنامه به شرح ذیل هستند:

تهیه کننده: حسین پرتوی         طراح برنامه: یعقوب امینی                  تصویربردار: مرتضی رمضانزاده

مجری: بابک شمس ناتری         مشاور رسانه‌ای: محمدحسین ملایی کندلوسی

........................................................

با یک کلیک بر آدرس زیر می توانید اصل خبر را ببینید

http://www.farsnews.com/newstext.php?nn=13910912001039

........................................................

قابل توجه دوستان عزیز...

........................................................

برنامه تلویزیونی « مازندران ما » امشب ساعت ۱۹ در شبکه تبرستان

موضوع برنامه: ترافیک چالوس...

........................................................

بابک شمس ناتری

بابک شمس ناتری

سبزی کاری با اعمال شاقه!!!!

........................................................

عمو بهروز شمس پور همیشه به دادمان می رسد، کمکهای همیشگی اش بقدری دلسوزانه است که گاهی یادداشتهای متعددش مرا به ذوق می آورد و در نوبتی کردن ثبتشان دچار تردید می شوم...همه جالب و متنوع هستند...این همولایتی باصفا،  با عشق و تعصبی مثالزدنی  یادداشتی دیگر که جالب است را برایمان ارسال کرده بودند که در این روز اول هفته  ثبت می کنم...

ضمن تشکر از این  عزیز،  از  ذوق همراه با همیاری ایشان شما مخاطبان بیشتر واقفید...

موضوع: حکایت دسته فوکا /لعنت بر دهاني كه بي‌موقع باز شود. ...

........................................................

حكايتم از آنجا آغاز مي‌شود كه بخاطر نناليدن از گراني ، پيشنهاد صاحب باغي را كه تا دو سال پيش شاليزار بود، در همسايگي‌مان براي سبزي‌كاري قبول كردم. در اين باغ كه حدود سه‌هزار مترمربع مساحت دارد،پنج همسايه‌ي ديگر ما هم سبزيكاري مي‌كنند. اوايل كار كردن در باغ سخت بود. دست‌هايم تاول مي‌زدند و آبسه مي‌كرد.

كم‌كم عادت كردم و از كار كردن در باغ لذت مي‌برم. زماني هم كه ثمره زحمت خودمان را مي‌چينيم، حس خوشايندي جاي خستگي مي‌نشيند.
ناترصبحگاهان است كه به باغ مي‌روم و شروع به شخم زدن با بيل مي‌كنم .بعد از مدتي، زوجي كه آنها هم سبزيكاري دارند ، به باغ مي‌آيند. سلام مي‌كنم و در حين احوال‌پرسي با مرد همسايه به او مي‌گويم: دست بيل قشنگي داري. او خواست بگويد، ممنونم قابلي ندارد كه زن همسايه به تندي و ناراحتي رو بمن كرد و گفت : آقا اين دسته‌ي فوكا (وسيله‌اي براي نرم كردن خاك‌هاي شخم زده شده) است ديگر هم بدرد ما نمي‌خورد.گفتم: ببخشيد، چرا ديگر بدردتان نمي‌خورد؟ به تندي گفت: گفتن دسته فوكا بجاي دسته بيل در اول صبح شگون ندارد و تو، امروز ما را خراب كردي و آدمي احمق هستي.

بلافاصله ، مرد همسايه كه تازه دو ريالي‌اش(كيوسك‌هاي تلفني در سطح شهر بودند كه با يك سكه دو ريالي ارتباط برقرار مي‌كردند.) افتاده بود گفت: آدم احمق مگر شاخ و دم دارد. هاج و واج ماندم . كمي مكث كردم ديدم هر چه بد و بيراه هست ،نثارم مي‌كنند. رو به مرد كردم و گفتم: مي‌فهمي چي مي‌گي؟ مرد كه به غيرتش برخورد و مي‌خواست جلوي زنش بگوييد: "ما هم هستيم."پريد يقه‌ام را گرفت و گفت: به من مي‌گي نفهم .

 ناترمي‌خواهي مادرت را به عزايت بنشانم؟ كه اهل دعوا نبودم و بلد نبودم كف گرگي يا با كله به دماغش بكوبم.در حين هول دادنش با صداي بلند گفتم: خجالت بكش ، براي يك باور غلط بجانم افتاديد. من از شما معذرت مي‌خواهم. ولي ديگر دير شده‌بود چون او به كناري پرت شد و غرور مردانه‌اش جريحه‌دار .سر و صدا زن و شوهر بلندتر شد.

ناگهان ديدم بقيه همسايه‌ها كه انگار لباس و پوتين پوشيده بودند و آماده رزم ما بودند رسيدند.زن و مرد با ديدن ازدحام جريح‌تر شدند. شانس آوردم كسي جلوي آنها را نمي‌گرفت و گرنه تكه بزرگه‌ام گوشم بود.در جواب، چي بود ؟چي شد؟ مردم ،گفتم: من به اين دسته بيل ،ببخشيد دسته فوكا گفتم:دسته بيل.بعضي از تماشا‌چي ها گفتند: عجب. و بعضي‌ها هم حق را به زن وشوهر هتاك دادند .بگو مگو حسابي در گرفت، و هر آن ممكن بود لشكريان ظلمت به لشكريان نور حمله كنند ،كه يار مهربان و بي‌زبان به ياري من كتاب‌خوان آمد.
گفت: پسر بجنب كاري بكن و گرنه براي اين دسته بيل ببخشيد دسته فوكا شجره‌نامه پيدا مي‌كنند و سرت را به باد مي‌دهي.بله به ياد كتابي از نيمايوشج افتادم كه در حدود سي و پنج سال پيش خوانده بودم. داستان جوانكي روستايي از لاهيجان كه براي حمل آب براي مردم و امرار معاش به شاخه‌اي از درخت كنس(ازگيل جنگلي) پارچه‌اي مي‌بنددو ...
سريع با تلفن همراهم را كه تا آن زمان فقط بچشم همراهي مزاحم مخصوصاً هنگام ماهيگيري مي‌ديدم‌ پليس 110 را گرفتم كه جواب نداد سپس با كد 0191 پليس 110 را گرفتم خوشبختانه جواب دادند.گفتم: ما در فلان مكان هستيم و جان عده‌اي در خطر. در اين فاصله من عامل، فراموش شده بودم و دو لشكر به جان هم افتادند.پليس بر خلاف فيلم‌ها كه آخر جنگ سرمي‌رسند ، زود آمدند.

ناتروقتي فهميدن دعوا بخاطر باورهاي مختلف از دو قوم مختلف است ، عاملين را كه من و زوجين بوديم، به پاسگاه بردند .افسر نگهبان هر چه تلاش براي خاتمه اين معركه انجام مي‌داد، با دخالت‌هاي زن همسايه كه مردش آلتي در دستش بود ، به نتيجه نمي‌رسيد. پرونده ما به دادگاه ارجاع داده‌شد.نوبتي برايمان در شعبه ای از  دادياري قسمت حقوقي دادند.
. روز موعود رسيد.ما به دادگاه آمده بوديم و منتظر صدا كردن نام‌مان توسط سربازي كه دم درب دادياري بود ، مانديم. حول وحوش ساعت 12 ما را صدا كرد. خواستيم با هم داخل شويم داديار كه خانمي بود گفت: فقط من داخل شوم. سرباز مرا اجازه داد و درب را بست.

 داديار محترمه نگاهي روانشناسانه به من انداخت و گفت: آدم بدي به نظر نمي‌آيي  و به نظر مي‌رسي آدم معقول و با ادبي هستي.ولي چون تو داستان روباه و خروس را فراموش كردي و بي‌موقع دهانت را باز كردي پنجاه هزار تومان جريمه‌ات مي‌كنم.و من با يادآوري"لعنت بر دهاني كه بي‌موقع باز شود." نه تنها از جريمه ناراحت نبودم بلكه خودم را برنده اين مخمصه مي‌دانستم.

سیلی که نباید فراموش شود...

.......................................................

سومین یادداشت انتقادی از من در خصوص چشم انتظاری سیل زدگان و کم توجهی مسوولین به کمک رسانی را در وبلاگ دیگرم (روزنه) می توانید بخوانید...نگارشی که امیدوارم بجای جبهه گیری مسوولین ارشد استان، شروعی برای اقدامات اساسی قرار گیرد...

هدف از این یادداشت نویسی ها صرفا کمک به مردم آسیب دیده است...واقعیت نگاری که رسالت واقعی یک خبرنگار و نویسنده است...

با کلیک بر آدرس زیر می توانید یادداشتم را مطالعه کنید...

http://babakshams.blogfa.com/post-92.aspx

سیل چالوس

به امید اینکه وعده های مسوولین تحقق یابد و خسارت دیدگان دیده شوند...

رسالتم نوشتن واقعیتهاست و تا زمانی که کمک به سیل زدگان انجام نشود سریال وار می نویسم...

.......................................................

عکسی از ناتر در قاب دوربین یک کوهستانی...

......................................................

عکسی از الکان دره، هنر فرید فخاری راد یکی از خوبان کوهستان...

......................................................

فخاری راد مدیر پایگاه اطلاع رسانی فشکور است، آدرس این پایگاه برایتان اطلاع رسانی می شود تا بتوانید با این عزیز بزرگوار که در وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی مشغول به کار است آشنا شوید...

http://foshkour.blogfa.com/1391/09

ناتر

سیل حکایتی غریب و خسارتی عجیب...

......................................................

مسوولین بدانند، سیل و سیل زدگان نباید فراموش شوند!!

......................................................

یادداشتم در خصوص سیل با عکسهایی از سیل زدگان ناتری در روزنامه " دیار سبز " امروز چهارشنبه مورخ ۸ آذرماه ۱۳۹۱، این نشریه را می توانید از کیوسکهای مطبوعاتی شمال کشور تهیه کنید، در صورت اینکه این نشریه در پیشخوان مطبوعاتی عرضه کنندگان نبود، به دفتر سرکارخانم زهرا راه گل واقع در پاساژ قائم(عج) مراجعه شود...متن این یادداشت در آدرس زیر است که با یک کلیک وارد می شوید...

http://babakshams.blogfa.com/post-88.aspx

بابک شمس ناتری

به یاد شهیدان ناتر و مکار...

  ......................................................

بدون شرح...

......................................................

شهدای ناتر 

به یاد همولایتی ها...

......................................................

عکسی از دایی عطاالله محمودی...در آرشیو عکسهای ناتر جستجو می کردم که این عکس رو پیدا کردم...به هر حال این دنیای امروزی سر زدن و یاد کردن از اقوام رو هم مجازی کرده که بسیار درد آور است...ایکاش می شد که هرکدام از این یادآوریها با همنشینی و شب نشینی زیبا می شد...

......................................................

عطا الله محمودی

سفری برای یافتن شبیه سازی ها...

........................................................

عمو بهروز شمس پور در کنار اینکه معرفت به خرج می دهد و ما را در به روز کردن این وبلاگ همراهی می کند ُ یاد و نام مرحوم مهرنوش را هم زنده کرده است...همولایتی باصفایی که با عشق و تعصبی مثالزدنی عکس و یادداشت از ناتر می گرفت و به فضای مجازی می فرستاد... امروز هم می خواهم یادداشتی دیگر از عمو بهروز شمس پور که جالب است و ریشه در فرهنگ و رفتار اجتماعی و تکیه کلامهای قدیمی مردمان منطقه ما داشته است را ثبت کنم...

ضمن تشکر از این همراه و همیار عزیز،  ایکاش دیگر همولایتی ها هم  این وبلاگ را از خودشان بدانند و متعصبانه و از سر ذوق با ما همراهی داشته باشند...

موضوع: شبیه سازی/كدام تون و طبس بوديد ؟...

........................................................

آيا تا حالا در گفتار بزرگترهايتان اسم شهرهاي ابرقو ،تون و طبس را شنيده‌ايد ؟ شهرهايي كه متاسفانه بعضي از دانش‌آموزان دوره دبيرستان ما هم نمي شناسند. البته از بازديدكنندگان سايت‌هاي ناتر انتظار شنيدن اين شهرها از بزرگ‌ترهاي‌شان ،با توجه به سن وسالشان كه احتمالاً در خانه فارسي صحبت مي‌كنند ، كم است. و اين خود عاملي‌ست براي فراموشي. حال بپردازم به اين شبيه سازي عجيب.
دوره كودكي ما، پدرم مكان‌هاي دور دست كه از حومه چالوس بيشتر نبود را به ابرقو تشبيه مي‌كرد.مثلاً :" اگر مي‌گفت: اسبت را در شلن(مكاني در كوه‌هاي ناتر) ديدم و مخاطب ميگفت: شلن دور است .پدرم ، جواب مي‌داد: آره خيلي دور تا ابرقو."البته دنياي من مانند مردمان كناره رود نيل كه فكر مي‌كردند ، آنطرف رود پايان دنيا است، خيلي كوچك بود و ابرقو را در بالاتر از ازارك(بالاتر از پليس راه كندوان) مي‌جستم.
... و اگر بموقع خانه نمي‌آمديم، پدرم مي‌گفت: كدام تون و طبس بوديد ؟ و من تون و طبس را در بيشه‌زارهاي گيل‌كلا روستاي هم‌جوار روستاي پري‌آباد با توجه به لحن تند پدرم ، مي‌يافتم.
بزرگتر شدم و بازي پيدا كردن شهرها از روي نقشه ايران كه در كتاب‌مان بود مي‌كرديم ، كه ناگهان چشمم به طبس افتاد. ياد حرف پدرم افتادم دنبال ابرقو گشتم آنرا هم يافتم ولي‌ از تون خبري نشد .اما ته دلم هميشه بهم مي‌گفت: تون هم شهري‌ست.

سال 1362 بخاطر اينكه ببينم تا چه اندازه شبيه‌سازي‌هاي اجدادمان صحيح است بطرف اين شهرها سفر مي‌كنم. نقشه‌ي راه‌هاي ايران مي‌خرم و مسير كويري يزد - طبس را انتخاب مي‌كنم و به دقت نگاه مي كنم و تون را بين راه پيدا مي‌كنم .

از چالوس به كرج، شهريار، قم، كاشان، نطنز، اردستان ،نايين، اردكان، ميبد و به دو راهي جاده يزد - طبس روستاي حسين‌آباد مي‌رسم . تابلو چك‌چك يا پير سبز نظرم را جلب مي‌كند. از چك‌چك قبلاً شنيده بودم .مكاني مقدس براي زرتشتيان دنيا كه از 27 خرداد تا 2 تير مراسم خاصي دارند.به آن مكان كه جاده‌اي شوسه دارد، مي‌روم .

در دل كوير خانه‌هايي با نماي آجري و معماري شبيه ماسوله و در گوشه غربي آن چناري افراشته شده و زير آن چشمه‌اي با گياهي بنام پرسياوش كه اطرافش را گرفته چكه‌چكه مي‌كند، پيرزني با لباس شبيه لباس مادرهامان در قبل از انفلاب را ديدم كه بسمت نور با صداي بلند نيايش مي‌كند و تعجب كردم مسلماني به عنوان مستخدم آنجا كار مي‌كرد.

به خرانق بخشي از توابع اردكان كه از مكار قديمي‌مان كوچكتر است رسيدم شهري كه در ابتدايش كاروانسراي بزرگي بجاي‌مانده از دوره نادر شاه است و خانه‌هاي كاهگلي با بادگيرهاي مشابه خانه‌هاي شهر يزدو آب‌انبار (ذخيره آب باران در زير زمين براي نوشيدن) و منارجنباني كاهگلي به ارتفاع حدود 6 متر (بالا رفتم و به زور جنباندم).سپس تابلوي نام روستايي در مسير، نظرم را جلب مي‌كند "شهر نو" كه نخل‌هاي بلند داشت .

از ساغند وچند روستاي كوچك گذشتم تا به تون رسيدم .راستي پدرانمان از كجا تون را به ويرانه‌اي مي‌شناختن؟

با گذر از چند روستا كه از هم فاصله زيادي دارند به طبس رسيدم شهري بسيار كهن كه آثار ويراني زلزله حدود سال 1350 هنوز در آن بود .امام‌زاده‌اي فكر كنم بنام جعفر(س) بود، آباد ترين جاي آن بود، رفتم زيارت كردم . سپس از طريق مشهد و زيارت امام رضا (ع) به چالوس برگشتم.
سال 1363 از مسير چالوس- تهران - يزد و تفت به سمت ابرقو راه افتادم. تفت را شهري تميز با باغ‌هاي بزرگ انار ديدم . بعد از تفت آبادي‌اي نديدم تا به فاصله 150 كيلو متري آن كه شهر ابرقو بوده است كه واقعاً دور وپرت است .ابرقو دو مكان مجزا از هم دارد.

قديمي كه قدمتي هزاران ساله دارد،كه چناري پيچ‌در پيچ خورده با عمري بيش از 5000 سال تاًييد كننده اين حرف است و جديد كه تمدن امروزي را در آن مي‌بينيم. شهر بعدي آباده فارس است كه آنهم حدود 150 كيلومتر فاصله دارد.
... و تا امروز وشايد فرداها در تعجبم: اجدادمان با اينكه بي‌سواد و يا كم‌سواد بودند از كجا اين شهرها را خوب مي‌شناختند . آيا بقول "اريك فون دنيكن" نويسنده كتاب" ارابه خدايان" پسران خدايان به آنها آموختند و يا ... الله...اكبر.

........

عکسها تزیینی است...

......

......................................................

بدون شرح...

......................................................

ناتر

 

همه با هم...

 

 

بیش از ۲۵۰۰ خانوار متلاشی شده اند ...

......................................................

نطق میان دستور دکتر احمدی برای احقاق حق سیل زدگان خواندنی است...

به زودی با ایشان مجدد به مناطق سیل زدگان خواهیم رفت...

......................................................

فریاد های نماینده مردم نوشهر و چالوس در نطق میان دستور خانه ملت:

مشکلات مردم سیل زده رفع شود تا آنان به زندگی عادی خود باز گردند.

 عضو کمیسیون آموزش و تحقیقات مجلس با اشاره به سیل اخیر شهرهای چالوس و نوشهر و خسارات ناشی از آن گفت: مسئولان باید به صورت کارشناسی شده از هزینه های هنگفت و چندین باره ناشی از وقوع سیل و هدر رفتن سرمایه ها و تحمیل هزینه های ناخواسته جلوگیری کنند.

 قاسم احمدی لاشکی در نشست علنی  مجلس شورای اسلامی در نطق میان دستور خود گفت: استان مازندران با حدود ۲۴ هزار کیلومتر وسعت سالانه بیش از ۷۰۰ میلیمتر بارندگی را تجربه می کند که کمتر از ۵ درصد آن توسط سدها و بندها مهار می شود و مابقی آن به هدر می رود و بعضاً موجب خسارت به مردم می شود.

نماینده مردم چالوس و نوشهر در مجلس در ادامه افزود: سؤال ما این است که چرا استان مازندران در فصل تابستان با بحران کم آبی مواجه است و در بهار و پاییز با مشکل سیل روبرو است؟

وی با بیان اینکه در بارش روز ۲۲ آبان ماه امسال ۱۷۲ میلیمتر بارندگی در نوشهر و چالوس تصریح کرد: نتیجه این بارندگی، واقعه تلخ سیل برای چندمین بار است.

احمدی لاشکی اضافه کرد: سیل کلاردشت، میانرود، نکا، بهشهر و تنکابن و همچنین سیل اخیر نوشهر و چالوس در کنار تمام مسائل و مشکلات نکات پنهانی را در لایه های خود دارد که توجه به آنها می تواند راهگشا باشد.

این نماینده مجلس نهم با اشاره به اینکه میزبانان همیشگی مردم ایران در غرب مازندران گرفتار بلایای طبیعی شده اند گفت: سؤال ما این است که چرا با وجود جنگل انبوه در استان مازندران به دلیل چند ساعت بارندگی مورد هجوم سیلاب های ویرانگر قرار می گیریم.

نماینده مردم چالوس و نوشهرمجلس در ادامه افزود: برخی از افراد با هدف سودجویی از جنگل و با قطع درختان قطور و حتی تجاوز به دامنه جنگل ها موجب بر هم خوردن تعادل اکو سیستم طبیعت شده اند و اینگونه است که طبیعت فریاد خشم آلود خود را در قالب سیر و زلزله و سایر بلایای طبیعی به نمایش می گذارد.

وی با بیان اینکه بارش باران در غرب مازندران پدیده تازه ای نیست عنوان کرد: آیا واقعاً نمی توان با یک بار سرمایه گذاری برای انجام تحقیقات دقیق و علمی در مورد چگونگی پیشگیری از وقوع سیل اقدام عملی انجام داد.

احمدی لاشکی اضافه کرد: حفظ، احیا و صیانت از جنگل ها، مراتع و منابع طبیعی و رودخانه ها و برنامه ریزی دقیق شهرداری ها و بخشداری ها در حوزه ساخت و سازها به صورت کارشناسی شده از هزینه های هنگفت و چندین باره ناشی از وقوع سیل و هدر رفتن سرمایه ها جلوگیری می کند.

این نماینده مجلس نهم خطاب به مسئولان اجرایی کشور گفت: امروز مردم مشکلات فراوانی مانند بیکاری جوانان، تحریم ها، گرانی و تورم را تحمل می کنند اما قرار نیست این مردم ضعف های مدیریتی مسئولان را نیز تحمل کنند.

 وی با اشاره به اینکه در سیل اخیر نوشهر و چالوس بیش از ۲۵۰۰ خانوار متلاشی شده اند تصریح کرد: ساختمان و لوازم منزل این خانواده ها از بین رفته است و بسیاری از آنان در منازل بستگان خویش به سر می برند.

احمدی لاشکی در ادامه افزود: برخی از دانش آموزان شهرستان های نوشهر و چالوس به دلیل نداشتن لباس و لوازم التحریر به مدرسه نمی روند هر چند که تعداد آنان محدود است.

نماینده مردم چالوس و نوشهرمجلس  ضمن تقدیر از تلاش های رئیس مجلس اظهار داشت: از همان لحظات اولیه وقوع سیل در شهرهای چالوس و نوشهر دکتر علی لاریجانی پیگیر موضوع بودند و مکاتباتی را با وزیر کشور انجام دادند.

وی با تشکر از مسئولان استانی و شهرستانی و تیم اعزامی وزارت کشور به مناطق سیل زده چالوس و نوشهر عنوان کرد: امیدواریم هر چه سریعتر مشکلات مردم سیل زده رفع شود و آنان به زندگی عادی خود باز گردند.

عضو کمیسیون آموزش و تحقیقات مجلس با اشاره به فرا رسیدن ماه محرم گفت: امیدوارم دولتمردان، نمایندگان مجلس و مردم ایران کمک کنند تا در ایام حزن و اندوه امام حسین(ع) مردم آسیب دیده نوشهر و چالوس و زلزله زدگان آذربایجان غربی فقط بر امام حسین(ع) گریان باشند نه بر زندگی خود.