ویژه نامه سالگرد شروع به کار وبلاگ "ناتر بهشت کوهستان " -3
محمد حسین ملایی کندلوسی خبرنگار و فعال رسانه ای :
در كنار كجور، ناتر هم وطن من هست...وطن پاك و معصوم با مردماني پاك و بي ريا
من براي اولين بار بود كه به روستاي ناتر رفتم.اين سفر رو هم دوست خوبم بابك شمس ناتري باعث شد.وقتي شب قبل از سفر در مغازه يكي از دوستان به من گفت فردا بيا بريم ناتر چون مسوولين چالوس براي بازديد ميخواهند بيايند اولش مردد شدم چون اون روز براي پوشش خبري مسابقه فوتبال ليگ دسته دو كشور ورزشگاه نوشهر بودم و خيلي خيلي خسته بودم.

اما نميدانم چي شد كه نيروي غريبي منو به اين سفر ترغيب كرد و منم فرداش با ساير همكاران در نشريات شمال كشور به همراه بابك شمس و مسوولين به ناتر رفتيم.وقتي پامو از ماشين روي زمين ناتر گذاشتم حس عجيب و بسيار خوبي بمن دست داد.خيلي انرژي گرفتم.همه از سرما خودشونو جمع و جور ميكردند تا بيشتر سردشان نشود اما من بي آنكه بدانم، محو سرزمین ناتر شدم.
بوي خاك و جنگل و طبيعت منو مست و مدهوش خودش كرد.در روستاي ناتر به همراه مسوولين و همكاران رسانه اي و اهالي مهربان و مهمان نواز ناتر حركت كرديم تا مسوولين بتوانند از نزديك با اين روستا و مشكلات و موانع بر سر راه توسعه و آباداني ناتر رو ببيند.
راستش من كه محو طراوات و معصوميت و پاكي ناتر شده بودم كمي جلو تر حركت مي كردم و در عالم خودم حسابي از ناتر دلربا ديدن ميكردم. دقيقا يادمه وقتي خيلي جلو تر از جمعيت مسوولين و اهالي ناتر در آن برف دوست داشتني حركت ميكردم يكي از توي اون جمعيت گفت اون ( يعني من ) كيه همونجور داره ميره.آخه همه سعي داشتند آروم حركت تا گل و لاي به لباسشون نچسبه.اما حقيقت اين بود كه من اون لحظه واقعا خودم نبودم.سر سوزني سرما رو هم حس نمي كردم.طبيعت فوق العاده معصوم ناتر تمام وجودمو تسخير كرده بود.
كاملا و آشكارا نيروي محبت و عشق را از زمين ناتر و از طريق پاهايم به تمام بدنم رخنه كرده بود و گرماي لطيفي بدنم رو فرا گرفت.وقتي به نگاههاي پر از معصوميت و پر از مهر و سرشار از عشق و پاكي اهالي بزرگ و كوچك ناتر رو ديدم بغضم گرفت چون اين عشق و پاكي همان چيزي است كه مردم در شهرهاي بزرگ و كوچك به دنبالش هستند تا بلكه روح و جسم خسته از زنگار نيرنگ و دورويي شهر را از تن خود بزدايند.
اون روز خيلي بغض كردم اما سعي كردم اون رو در خودم نگه دارم تا كسي نبيند.نميدانم كسي متوجه اين بغض من شد يا نه اما مهم اينكه اون روز تازه فهميدم كه عشق حقيقي چيست؟
مردم ناتر شايسته بهترين ها هستند.هرچه براي آنها قدم مثبت برداشته شود بخدا قسم مصداق بارز « بهشت را نديده خريد » است.
احمد شاملو در يكي از مصرع هاي خود مي گويد « عشق را در پستوي خانه نهان بايد كرد » اما من در همين جا به اين شعر چنين پاسخ مي دهم : « عشق را بايد آشكار و جاري ساخت »
كاش اين شاعر بزرگوار روستاي بهشت آساي ناتر و مردان و زنان و كودكانش را از نزديك مي ديد تا بداند كه مردم ناتر چگونه عشق را به جاي نهان كردن
در پستوي خانه آن را با جرات و شهامت و محبت بي مثالشان جاري و به همگان بدون چشمداشت هديه مي كنند. دراين دنياي پر از حقه و نيرنگ و دروغ، عشق در پستوي خانه نهان نيست.هنوز عشق واقعي و پاك و خالص وجود دارد و اين را مردم مهربان و دوست داشتني روستاي گردشگري ناتر ثابت كردند كه نبايد عشق را در پستوي خانه نهان ساخت بلكه بايد عشق را جاري و ساري كرد و به همه حيات و جان تازه بخشيد.
حالا در كنار كجور ، ناتر هم وطن من هست.وطن دوم من.وطن پاك و معصوم با مردماني پاك و بي ريا.
حال اكنون آنهايي كه دستي بر آتش دارند و اگر وجودشان سرشار از عشق و محبت و پاكي است اگر براي روستاي گردشگري اما محروم ناتر گامي بردارند مطمئن باشند خير و نيكي آن را هم در اين دنيا و هم در آن دنيا خواهند ديد و اگر بي توجه از كنار مشكلات و محروميتهاي ناتر بگذرند باز هم مطئمن باشند كه آه دل طبيعت معصوم ناتر، دامنگير آنها در دنيا و آخرت خواهد شد.
پس ديگر جاي هيچگونه بي توجهي نيست.دوست دارم وقتي براي دومين بار به وطن دومم يعني ناتر مي روم ديگر آن محروميتها و آن دستان پينه بسته و به رنج خو گرفته و آن چهره هاي رنج كشيده از زمانه را و آن نگاههاي معصوم كودكاني كه با نگاهشان از ما درخواست بهترين امكانات تفريحي و آموزشي طلب مي كردند را در ناتر نبينم و تنها شادي و لبخند و سايش دوچندانشان را ببينم.
.........................................................
با تشکر از این دوست خوب و فرهیخته ام که اینچنین مرا غافلگیر کرد...محمد حسین عزیز اشکانم را جاری کردی ... فقط می توانم از ته دل این را بگویم به دستانت ...آری همان دستانی که برای ناتر قلم زدی بوسه می زنم...به همه آنانی که دلشان برای آبادانی و توسعه کوهستان می سوزد درود می فرستم...
.........................................................