.........................................................

وقتی این آقا الاغه رو دیدم یاد آن شعر معروف افتادم که می گفت: کره الاغ کدخدا ، یورتمه می رفت تو کوچه ها....از بس ما رو چپ چپ نگاه کرد که یک عکس گرفتیم و رفتیم...گفتم نکنه بابا و ننه اش رو صدا کنه و ما هم که تنهایی قدم می زدیم...به هر حال کاره دیگه...البته در جا زنگ زدم به پرویزخان در تهران و گفتم که یکی اینجا واسه من خط و نشون میکشه...

 .........................................................

بابک شمس ناتری

بچه که بودیم وقتی از بچه های محل  کسی سوار آقا الاغه می شد ما را هم صدا می کردند و با هم یک دوری می زدیم...بعضی وقتها هم آدم دلش نمی آمد که پیاده شود ....بچگی بود و خلاصه از اینجور شیطنتها...